امروز ٣٠ فروردینه..... ده روزیه که به اینجا سر نزدم..... یه روزهایی خوب بودم و یه روزهایی بد.....

نکته ی خوب این روزها فقط این بود که ورزش رو سفت و سخت دوباره شروع کردم..... خب من هر بار از یه طرف بوم می افتم.....از اخرین باری که وزنم رو گرفته بودم تا حالا ، دو سه کیلو اضافه شدم..... از کمتر از ٥٢ به بیشتر از ٥٤ رسیدم..... تقریبا هر ماه یک کیلو اضافه شد وزنم..... اونقدر که تحرکی ندارم و خونه ام همش.... بدتر از همه خواب بعد از ظهره که از ترم دوم که کلاسهای بعد از ظهر دانشگاه رو حذف کردم دوباره شروع شده و مثل همیشه نتیجه ی منفی به بار اورده....

نکته ی بدش اینه که حتی موقع ورزش هم اون کوووه افکار ویرانگر رو با خودم به دوش می کشم.....به قول عزیزی در حال زندگی نمی کنم و از لحظه هام لذت نمی برم.... 

این فکر و خیااالها.... این فکر و خیااالها.... این فکر و خیااالها

خیلی وقتها دردی رو هم نمی تونم دوا کنم.....

اما همیشه مثل بختک با منند و مثل خوره دارن میجوند روحم رو

این روزها اینجوری میگذره دیگه....

می گفتن بعد از عید روزها  زود میگذره..... بر عکس روزها بیش از اندازه کشدار و طولانی شده....

تایم هایی که سر کارم هم زیاد خسته میشم و هم زیاااد خوابم میااد!!!

منبع : رویاهای دور١٥٥
برچسب ها : روزها ,کیلو اضافه ,دوباره شروع